14 خرداد روز شهادت مشایی!!!

نا گفته های حجه الاسلام ذوالنور در همایش "بصیرت و جهاد علمی" درباره پشت پرده و تفکرات عجیب جریان انحرافی رو در جایی خوندم و چنان مایه خنده از سر تعجب شد که فکر کردم خوندنش برای شما هم خالی از لطف نباشه. در ادامه بخشهایی از این سخنان رو که در سایت خبری مشرق آمده براتون منعکس میکنم.

*همۀ بستگان نزدیک رییس جمهور مخالف ارتباط وی با مشایی هستند، حتی مادر ایشان گفت که شما را عاق می‌کنم، اما آقای احمدی‌ن‍ژاد با این وجود بر حفظ جایگاه مشایی تأکید می‌کند.


* خطر جریان انحرافی حتی از خطر اصلاح‌طلبان بیشتر است. اصلاح‌طلبان، جریان سکولاری بودند که دین را ناتوان در ادارۀ جامعه می‌دیدند، اما افرادی که در این جریان مفسد اقتصادی و سیاسی داخل هستند، با نقاب دین و اهتمام به مهدویت و ولایت فقیه درصدد انحراف انقلابند.

*آیت‌الله مصباح یزدی خطر این موضوع را در طول تاریخ بی‌سابقه و همان جریان فراماسونری می‌داند و بیان می‌کند که امیدی به بازگشت این افراد ندارم.


*حجتیه ها، معتقدند که در زمان غیبت هیچ عَلَم حکومتی نمی‌تواند برافراشته شود، ولی این جریان، همۀ انحرافات فرقۀ حجتیه را در خود دارد و از طرفی نیز محکم به کانون قدرت و ثروت چسبیده است.

* در دورۀ هشت سالۀ اصلاحات، هیچ چیزی از اسلام ندیدیم؛ چرا که جریان سکولاری و لیبرالی بودند که با اعتقاد به عدم صلاحیت دین در ادارۀ جامعه وارد عرصۀ قدرت شده بودند، اما جریان فعلی با نقاب دین، دین را می‌کوبند و در درون خود اقتصادی، فساد سیاسی، وابستگی به بیگانه و... را دارند.

* جریان انحرافی معتقد است که در آخرالزمان، غیبت کبری به غیبت صغری تبدیل می‌شود و در این نوع از غیبت، افرادی می‌توانند با امام زمان(عج) ارتباط داشته باشند. آقای احمدی‌نژاد فکر می‌کند که مشایی با امام زمان(عج) ارتباط دارد.

* در یکی از جلسات هیئت دولت آقای صفار هرندی به آقای احمدی‌ن‍ژاد گفت که رهبری با این موضوع مخالف هستند، اما آقای احمدی‌نژاد در جواب می‌گوید که "حکم است، باید انجام شود". آیا از این گفته، غیر این برداشت می‌شود که ایشان فکر می‌کند توسط رابطی با امام زمان(عج) ارتباط دارد؟

*این جریان، با این که به ظاهر معتقد به نیابت ولایت فقیه از امام زمان(عج) است، اما در باطن فکر می‌کند که با وجود امام عصر(عج) دیگر نیازی به اطاعت از ولایت فقیه نیست.

* دولت جمهوری اسلامی ایران، در اوضاع کنونی جهان عرب، تلاش می‌کند که ارتباط خود را با دولت‌های عربی گسترش دهد! دعوت از عبدالله دوم، پادشاه اردن و علی‌ عبدالله صالح، پادشاه یمن به ایران را چگونه باید توجیه کرد؟

*گفته می‌شود که به خاطر این‌که دولت، وجود دو عبدالله را در رأس حکومت کشورهای عربی را از علائم ظهور می‌داند از سران این دو کشور دعوت به حضور در ایران کرده است.


* آقای رئیس جمهور در بیاناتی از علی عبدالله صالح تمجید می‌کند که "شما نام سه امام و پیامبر را در نامت داری"!

* این جریان اعتقاد داشت که عبدالله دوم، پادشاه اردن، همان سفیانی در علائم ظهور امام زمان(عج) است، به همین علت می‌خواست که در هنگام مسافرت وی به ایران، او را در آبگرم سرعین حاضر کنند تا علائمی که بر کمر و کتف سفیانی در روایات وارد شده است را بر روی بدن پادشاه ملاحظه نمایند.

*آقای مشایی، چند روز قبل از مراسم سالروز ارتحال امام(ره)، بیان داشت که اتفاقی در چهارده و پانزده خرداد روی خواهد داد که دهان منتقدین بسته می‌شود. منظور وی این بود که در چهارده خرداد شهید می‌شود و روحش عروج پیدا خواهد کرد و در پانزده خرداد نیز امام زمان(عج) ظهور می‌کند.

* بعد از این اظهارات، برخی از افراد این جریان، سخت به دنبال ویزای عربستان بودند تا در روزی که ادعا می‌شد ظهور امام زمان(عج) است، در مکه کنار آن حضرت باشند.

* اگر گفته می‌شود که احمدی‌ن‍ژاد دچار سحر و جادو شده است، به معنای این نیست که او اختیاری از خود ندارد، بلکه از برخی پیشگویی‌هایی که مشایی به نقل از پیشگویانی انجام می‌داد، به این نتیجه رسید که این آقا رابط اما زمان(عج) است.

* از اصرارهای سه‌سالۀ این دولت این بود که سال جدید و عید نوروز را در کنار سران کشورهای فارسی‌زبان و برخی از سران عربی در کنار تخت جمشید شروع کنند که هر سال با مخالفت دفتر مقام معظم رهبری روبه‌رو شدند و هدف آنها به سرانجام نرسید.

* به سازمان حج و زیارت گفتند که از روزهای سکونت زائرین در عتبات عالیات کم کنید تا روزی هم به بازدید از مدائن و تیسفون بغداد اختصاص یابد!

* آقای احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به بنده گفت که برای مقابله با بدحجابی در جامعه، شخص آقای احمدی‌نژاد جلوی ما را می‌گیرد و نمی‌گذارد تا با فساد مقابله کنیم.

* سردسته‌ جریان انحرافی نیاز به حضور ۱۵۰ نماینده در مجلس شورای اسلامی دارد، او می‌دانست که یکی از مهم‌ترین موانعش وزارت اطلاعات است؛ از این رو می‌خواست وزیر اطلاعات را کنار گذاشته و شخص رییس جمهور عهده‌دار سرپرستی آن شود، تا بتواند بهره کافی را از این مسئله ببرد. آقای احمدی نژاد فکر می‌کرد که مقام معظم رهبری ناگزیر به پذیرفتن استعفای ایشان یا قبول مشایی به عنوان معاون اول است و احتمال نمی‌داد که رهبری با درایت و مثل کوه، محکم در مقابل این درخواست بایستد.

* رییس جمهور در نهایت به خاطر استیضاح نشدن در مجلس، به اجبار تن به برگشت [از قهر ۱۱روزه] داد؛ زیرا اگر قرار به استیضاح آقای احمدی‌نژاد بود، وی، بالاترین رأی عدم صلاحیت سیاسی در تاریخ را از مجلس شورای اسلامی می‌گرفت.

این ره که تو میروی به ترکستان است

حدیثی از رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) میخوندم که میفرمایند: نفوذ شیطان در وجود انسان همانند حرکت مورچه ای سیاه بر روی سنگی سیاه در بیابانی تاریک در شب اول ماه است.

حتما میدونید که اولین شب ماه های قمری به خاطر نبود ماه در آسمان تاریک ترین شب در میان شبهاست. حال مورچه ای سیاه بر سنگی سیاه در بیابان ظلمات در آن شب دیده میشود؟ یا اصلا میتوان آن را تصور کرد؟

چند روزی است که نوک پیکان هجمه رسانه های ضد انقلاب، مقام معظم رهبری را نشانه رفته اند که حتما شما هم کمابیش شنیده یا دیده اید. اما چه اتفاقی باعث گردیده که این جیره خواران استکبار به خود اجازه چنین هجومی را بهند؟

امپراطوری رسانه ای استکبار در یک تغیر شیوه استراتژیک، مدل قبلی "حمله به احمدی نژاد برای تضعیف رهبری" را به طرح "احمدی نژاد در برابر رهبری" تغیر داده و سعی در دامن زدن بر آتش این موضوع دارند.

هر روز خبری جدید و هرساعت شایعه ای داغتر منتشر میشود که متاسفانه برخی ناشیگریهای رسانه ای از داخل و عدم اطلاع رسانی صحیح رسانه های دولت از موضوعات و مواضع مرتبط در رونق بیشتر آنها موثرند. متاسفانه غیبت چند روزه دکتر احمدی نژاد هم مزید بر علت شده است.

امروز یکی از وبلاگ نویسان ضد انقلاب که در جریان فتنه های گذشته نیز نقش آموزشی در ایجاد فضای روانی منفی علیه نظام را ایفا میکرد در وبلاگش چنین نوشته بود:"بدنه‌ی جنبش سبز در این مقطع حساس به جای انفعال، می‌بایست سران کودتا را بر ضد هم شیر کند تا خودشان دخل هم را بیاورند. این یک تاکتیک کم هزینه و پر فایده برای ماست. باید به راه‌های مختلف در این رابطه فکر کرد. در عرصه‌ی مجازی کارهای مختلفی می‌شود کرد مثلن: اگر یک لینک در تحقیر احمدی‌نژاد می‌گذارید، یکی هم بر ضد خامنه‌ای فراموش نشود. اگر گفتیم احمدی فلان قدرت را دارد، در برابرش به فلان قدرت خامنه‌ای هم اشاره کنیم. بد فکری نیست به وبلاگ‌های بچه بسیجی‌ها هم سری بزنیم و همه جوره به این دعوا دامن بزنیم.خلاصه جوری این تاکتیک را دنبال کنیم تا دو طرف دعوایشان تا جایی که راه دارد، کش بیاید. آن وقت از آب گل‌آلود کودتاچیان می‌توان ماهی‌های درشتی‌ شکار کرد."

حال آقای رییس جمهور! نظر شما در خصوص این نوشته ها و مطالب بیشماری از این دست چیست؟

? 

آیا حباب تشکیل شده در اطرافتان اجازه نفوذ این اخبار را برای رویت شما میدهند تا در جریان فضای رسانه ها علیه رهبری که شاید از برخی رفتارهای نادرست و نسنجیده نشات میگیرد، قرار بگیرید؟

آیا میدانید رسانه های ضد انقلاب هر روز خبری مبنی بر ایجاد شکاف یا بهتر است بگویم تشدید شکاف میان رهبری و شما منتشر میکنند؟ پس کجاست رابطه پدر و فرزندیتان؟ واقعا فرزند خلف در این شرایط برای پدر چه خواهد کرد؟

آیا میدانید سایت های ضد انقلاب روز شمار غیبت شما را به نمایش گذاشته اند؟

برادر بزرگوارم، نور امید به سختی در دلها روشن میشود ولی به آسانی خاموش. آیا از دل توده های امت دلسوز نظام باخبرید؟هزینه این هجمه های کم سابقه به نظام و رهبرم را که خونها برایش ریخته شده، چه کسی خواهد داد؟

به ولله این دل نوشته های حقیر از سر دل سوزی برای بزرگواری چون شماست که آمده بودید انقلاب را از مسیری که منحرف شده بود به آنچه نظر امام (ره) و مقام معظم رهبریست برگردانید.

تاریخ معلم بشریت است، آنچه گذشتگان تجربه کرده اند را شما تجربه نکنید، شما انقلاب ۵۷ را دیده اید و ما شنیده ایم. شما بحرانهای اول انقلاب را لمس کرده اید ما خوانده ایم. شما ماجرای بنی صدر را به چشم دیدید و ما از شماها شنیده ایم.

برادر بزرگوارم، قرارمان نبود پای در راهی گذاریم که مقصدش ترکستان است!

والسلام علی من التبع الهدی

پرنس و پرنسس، پیوندتان مبارک!

کمتر از یک هفته پرنس ویلیام و کیت میدلتون به منزل بخت میرن و این روزها نقل محافل بریتانیاییا بساط مفصل جشن عروسی اونهاست که ۵۰ میلیون پوند آب میخوره.

 پرنس ویلیام

هرچه پیش میره جزئیات جدیدتری از مراسم و ۱۹۰۰ نفر میهمانش دهن به دهن میشه و به هر حال کارتای عروسی یکی یکی به دست مهمونا میرسه.

اما یکی از مهمونای ویژه این عروسی "سلمان بن حمد آل خلیفه" ولیعد بحرینه.

ولیعهد بحرین

این دعوت چه معنا و مفهومی دارد، خودتان قضاوت کنید. ولی من فکر میکنم برای تغییر روحیه آقا سلمان که مدتیه تفریحش شده آدم کشی توی خیابونای بحرین، یه عروسی انگیلیسی لازمه. ضمن اینکه خوش خدمتی آقازاده بحرینی هم نادیده گرفته نشده!

البته این روزها توی خیابونای بحرینم یه عروسیه دیگه برپاست و عروس و دامادا با خون خودشون حنابندون میگیرن و با کفن به حجله میرن.

شهید مهندس علی المومن

(شهید مهندس علی المومن یکی از دامادهای بحرینی)

البته یه عروسی هم توی عربستان و بین آل سعود برپاست. اونجا هم عده ای غرق شادی از کشتار شیعیان و معترضان بحرینی، جشنی بپا کردن و هرروز هم میلیونها دلار خرج رنگینتر شدن این عروسیشونه. رنگ ولعابی که از خون جوانان بحرینی هر روز پررنگ تر میشه.

نظامیان سعودی در بحرین

(نظامیان آل سعود در بحرین)

چه مادرانی که در بحرین آرزوهای خود را برای عروس و داماد کردن جووناشون، برباد رفته میبینن.

چه عروسایی که حجله عروسیشون با خون داماد رنگین شده و لباس بیوگی به تن کردن.

چه جوونایی که باید با خاطرات پدر و مادر شهیدشون به خونه بخت برن.

چه بچه هایی که طعم تلخ یتیمی رو چشیدن.

عجب دنیاییه. همه جا عروسیه. یکی با خون پیمان زندگی میبنده و یکی دیگه سر مست جنون پیش پای عروس و دومادشون قربانی میگیره.

جوان بحرینی زیر ماشین نظامیان آل سعود

(یکی از جوانان بحرینی زیر لاستیک ماشین نظامیان سعودی)

و آخر اینکه : ویلیام و کیت پیوندتان مبارک!

-----------------------------------------------------------------------------------

زیر نویس:

جاتون خالی، امسال حج، کنار قبرستان بقیع با جمعی از شیعیان بحرین زیارت ائمه بقیع رو خوندم. چه با صفا قرائت میکردن و چه زیبا دانه های مرواریدی که از صدف چشماشون جاری بود. همون جا به حالشون غبطه خوردم و الان هم ....

شباهت های هواداران موسوی و قذافی

قضاوت با شما!

حامی موسوی

هوادار موسوی

حامیان قذافی

حامیان قذافی

حامی موسوی

هوادار موسوی

هواداران قذافی

حامیان قذافی

حامیان موسوی

هواداران موسوی

هواداران قذافی

حامیان قذافی

حامی موسوی

هواداران موسوی

هواداران قذافی

حامیان قذافی

حامیان موسوی

هواداران موسوی

هواداران قذافی

حامیان قذافی

طفلک سبز

کودک ایرانی

طفلک

کودک لیبیایی

همسر موسوی

زهرا رهنورد(همسر موسوی)

همسر قذافی

صفیه مرکاش(همسر قذافی)

میر حسین موسوی

عمو سبزی فروش

معمر قذافی

آقا یا خانوم قذافی!

سبز

برای 25 بهمن

برای ۲۵ بهمنی ها

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جلبک سرا

۲۵بهمن هرسال

در محل نگهداری جلبک های سبز

منتظرتانیم

حاجی شدم؟

سلام

جایتان خالی. چه شبها و روزهایی رو پشت سر گذاشتم. واقعا غیر قابل وصف.

چه حرکتی است این حج. حج اصغر را از میقات آغاز میکنی تا به قبله برسی. اما حج اکبر را را از قبله آغاز میکنی.

لباس های دنیا را دوباره از تن برون میکنی و لباس بندگی برتن میکنی. فرقی ندارد باچه لباسی خانه را ترک کردی مهم این است که اینجا باید لباس بندگی به تن کنی. لباس سفر دنیا را بکنی و لباس سفر آخرت را بیازمایی.

بوی خوش حرامت میشود تا بوی خدابگیری...

نگاه در آینه را مجاز نیستی تا هرآنچه هست را خدا ببینی. دیگر اینجا خود معنی ندارد. همه خداست و خدا...

فرقی ندارد نامت چیست. اینجا همه یک نام دارند. "عبد الله"

موجودات و حشرات و گیاهان از شرت نفس راحتی میکشند. حق جسارت نداری.

از قبله حج اکبر را آغاز میکنی و آهنگ بیابان مینمایی. "عرفات" . در زیر آفتاب بدون سایه بان باید سفر کنی. از دور چادرهایی خود نمایی میکنند یعنی که به وادی عرفات رسیده ای و در این صحرا باید گم شوی تا خود رابیابی. همانگونه پدر و مادرمان بعد از هبوط از بهشت در این صحرا هم را یافتند. اینجا باید شناخت پیدا کنی . باید یشناسی. برای شناخت و یافتن نیاز به روشنایی داری و این است فلسفه وقوف روز نهم در عرفات.

اما این صحرا هم بوی سیب میدهد و هم بوی گل نرگس. دعای عرفه امام حسین(ع)را با یوسف زهرا(س) هم نوا میشوی. نفس مولایت را احساس میکنی اما در میان خیام سرگشته اش هستی. و چه زیبا ارباب بیکفنم با خدایش عشق بازی میکند و در مناجات عرفه اش بر خود مرثیه میخواند. با غروب آفتاب باید بار سفر بربندی و عازم منزل بعد شوی.

مشعر... اینجا کجاست که نیاز به تاریکی شب دارد. صحرایی که از مغرب تا طلوع فجر میهمانش هستی. اینجا باید در پی شعور باشی. یعنی خود را بشناس تا شعور یابی. هر کس مشغول به کاریست. در تاریکی شب در خود فرو رفته، به میزان شناختش از خود. برخی با مولایشان همنشین، عده ای در مناجات با محبوب، جمعی غرق در فکر، جماعتی مشغول عبادت، بیشمار در خواب شبانه و چون من مبهوت این قاب از تصویر زندگی. اینجا به ره توشه ات می  افزایی. اجازه میابی سلاحی برای جنگ با شیطان برداری. هفتاد سنگ ریزه را از میان دنیای از سنگها برمیگزینی. باید سنگهایی که به نامت نوشته اند را بجویی. قدرت انتخاب نداری. فقط باید بجویی تا بیابی.(هیچ وقت فکر نمیکردم پیدا کردن سنگ در میان دریای سنگها اینقدر سخت باشد.)  عجب شبی بود. همه چون برزخ در انتظار مرحله بعد.

کم کم بوی سحر میآید و در یک چشم بر هم زدن آفتاب خود نمایی میکند و بانگ رحیل کاروانها برمیخیزد. در سیل خروشان عبدالله چون ذره ای هستی و به سوی "منا" جاری میشوی. خروش این سیل در گوش جانت میپیچد. و باز چادرهایی از دور نمایان میشود و این یعنی سرزمین "منا" نزدیک است. ره توشه بر زمین میگذاری و صبح روز دهم به نبردی سخت با شیطان بزرگ (جمره عقبی) میروی. هفت سنگ را با شعار الله اکبر بر او میزنی. اما من در پی شیطان وجودم بودم. آنچه همیشه میهمان لحظات عمرم بوده. آنکه در هر نفس تنهایم نگذاشته. میخواستم سنگهایم را بر او بزنم. بعد از رمی جمره عقبی راهی قربانگاهی تا نفست را قربانی کنی و چون قربانی ات را دادی باید زیبایی هایت را نثار رب کنی تا بهترین زیبایی ها را پروردگارت به تو هدیه کند. سر را با تیغ می تراشی. حالا چون برده ای شده ای در بازار خدا. وعید قربان را در میان دیگر بردگان الهی جشن میگیری. اجازه میابی که لباس احرام از تن بکنی ولی هنوز از محرمات احرام دو چیز دیگر را باید رعایت کنی. هنوز بوی خوش و همسرت بر تو حرام است. سه روز و دوشب باید در منا بیتوته کنی. شب را در منا بی اختیار برای بندگی از خواب غفلت بر میخیزی. و روز بعد باز به نبرد شیطان میروی. اینبار هر سه شیطان را به جنگ میخوانی و با هفت سنگ دیگر به نبرد شیطان در جمره اولی و وسطی و عقبی می روی. چه فلسفه ای دارد این عبادت که مستحب است پشت به قبله باشی؟ و روز سوم تاقبل از اذان ظهر نیز باید هفت سنگ را به هر سه شیطان بزنی. و به محض اوج خورشید از سرزمین منا خارج شوی و دوباره به قبله سفر کنی.

حج اکبر سفر از خداست به خدا. اما باید از ره توشه ها توبره ات پر شود. وای بر من که توبره ای برای پر کردن نداشتم. ای کاش لااقل در این روزها توبره ای برای خودم دوخته باشم.

حال باید طواف حج تمتع و نماز طواف حج تمتع و سعی صفا و مروه و طواف نساء و نماز طواف نساء را به جا آورم تا کامل از احرام خارج شوم. و حلالی که حرامم شده، دوباره حلال شود.

--------------------------------------------------------------------

پای ورق:

-دوستانی که در منا  و عرفات دیدم: آقایان حسن بیادی؛ حسین قدیانی؛ سید بابک ناظم، سید اتابک ناظم؛ ییلماز؛ احمدی بافنده؛ علی انسانی؛ عباس حاجیان؛ علی محسنی؛ محمد حسین جعفریان؛ وحید یامینپور؛ جلال مآب؛ منصور حقیقت پور؛ علی انسانی؛ صادق آهنگران؛ غلامحسین الهام؛ سید قائمی؛ حسین مظفر؛ وحید (دفتر آقا) و دختر عمویم و همسرش.

--به قدری فضای منا تغییر کرده و کاملا از حالت طبیعی خارج شده که حس گرفتن در آن بسیار سخت بود.

---ساعتها در منا و عرفات در میان چادرهای کشورهای دیگر پرسه زدم و حال خوبی داشتم. مخصوصا در میان آفریقاییها کیف کردم.

----دلم برای اهل و عیالم و مادرم خیلی تنگه.

-----با پدرم همسفر بودم، هرچند به ظاهر در این دنیا نیست

تابعد

یا علی مدد

در مراسم تشیع جنازه خودت شرکت کن

سلام

از خدا خواستم نصیب همه دوستان و آرزو مندان این سفر سراسر شگفتی رو بفرماید...

عجب احوالاتی داره...

از مدینه...

مسجد النبی"ص"...

روضه النبی"ص"؛ قطعه ای از بهشت{بین المنبری و بیتی روضه من ریاض الجنه. نبی مکرم اسلام "ص"}

خانه علی "ع" و فاطمه"س"

قبری مخفی که فقط یک زایر دارد،

باب جبراییل، باب السلام، باب علی"ع" و ...

بقیع و غربت و مظلومیت بی نهایتش

بقیع و غروب و طلوعش

بقیع و حرمی بی حرم

گلهای خاکی فاطمه"س"؛ حسن"ع"، سجاد"ع"، باقر"ع"، صادق"ع" درمظلومیتی وصف نشدنی

بقیع و شیرزنی به نام ام البنین"س"

همه و همه را برایتان از خدا خواستم.

اما آنچه در عمق وجودم رخنه کرد و تمام وجود دنیاییم را در هم کوبید، اتفاقی است که در میقات مسجد شجره افتاد.

میقات؛ نام زمان بر جان مکان نشسته... به قول دکتر علی شریعتی یعنی سکون معنی ندارد... اسلام یعنی حرکت...

آنجا که لباس دنیا از تن میکنی تا لباس بندگی به تن کنی...

آن بزمی که گدا و شاه را بدون ذره ای تفاوت و برتری در کنار هم نشانده...

آنجا که جسم خاکیت را با آب میشویی تا شاید از گلت آدمی بسازی...

آنجا که مرده ای متحرک میشوی...

آنجا که آنقدر باید بمیری که حتی نتوانی پشه ای را از خود برانی...

آنجا که لبیک گویان خودت را تشیع میکنی...

آنجا که در مراسم تشیع خودت شرکت میکنی...

آنجا که تورا آماده قبله میکند...

و آه ای قبله...

تویی که مونس ما در پنج نوبت بودی...

تویی که صبح، ظهر، عصر، مغرب و شامگاه مرا در بر میگرفتی...

چرا من اینقدر با تو غریبه بودم که دلهره دیدنت جان از تن برون کرد...

باشد تا بعد...

بالای آسمان ابری, هوا آفتابیست

یکشنبه ۹/۸/۸۹ ساعت ۱۸ پرواز شماره۱۳۴۵

چند روزه دلشوره سراغم اومده.هرروز که به یکشنبه نزدیکتر میشد حال منم خرابتر میشه.(البته فکر میکنم اگر از اطرافیان بپرسید، جوابشون متفاوت با حالم باشم)

بالاخره ساعتها گذشتند و شب از پس روز و روز از پی شب رسید تا عقربه های ساعت نشون دادن ۴ بعد از ظهر شده.

از خدا حافظی های فرودگاه بگذریم. خاطره تلخی بود. اما تلخی فراقی که شیرینی وصالی رو در پی داشت.

الان سوار بر یک هواپیمای ایرباس ۷۴۷ ثانیه به ثانیه به فرودگاه جده نزدیکتر میشویم.

نکته ای که این بالا بارها از ذهنم گذشت این بود که:

"همیشه بالای ابرها‌‌، آسمان آفتابی است"