
از حضرت امير عليه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگويند و صلوات بفرستند- يعنی بگويند بسم الله الرحمن الرحيم و صلی الله علی محمد و آل محمد-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غيبت نمی شود.
من به اين حديث احتياج داشتم که خدا آن را رساند، زيرا در اکثر مجالس، روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنيد می بينيد غيبت وجود دارد . غيبت چند جور است. يک وقت غيبت از برادر ايمانی است. يک وقت هم هست که گوينده از امامش غائب است و حرف ميزند. اين هم غيبت است. تو که امامت را نديده ای چرا حرف ميزني؟ غيبت خواص اين است. غيبت عوام اين است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نيايد. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آيا اين غيبت نيست که حرف بزند؟ اين هم يک نوع غيبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی اين معنا پياده شود ديگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غيبت اين جوراست. علما و روحانيون که روز و شبشان را در دين خدا زحمت ميکشند خواص ملتند. راهنمايند به سوی خدا و حجت و عزيز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف. اينها هم نبايد غيبت کنند. غيبت اينها مال خودشان است. حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نيست. خواستم بگويم غيبت چند قسم است.
کسی هست که اورا ملاقات کرده است. برای اوديگر غيبت نيست، هرچه بگويد، هرجا برود ،هرچه بکند و هرحرفی بزند. مگر امامان ما عليهم السلام هم غيبت ميکنند؟ آنها هرکاری بکنند زيبا از آب در می آيد. جوانی مادرش کولش بود و ميرفت. پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود چرا نمی گذاری خودش راه برود؟ گفت نمی تواند. به هيچ کار نمی رسم. خسته شده ام،به نمازم نمی رسم. حضرت فرمود شوهرش بده.
گفت: چی ! اورا شوهر بدهم؟ زن خوشش آمد. گفت تو بهتر ميدانی يا پيامبر صلی الله عليه و آله. منظور اين است که بزرگان وقتی حرفی ميزنند آن درست است و قشنگ از آب در می آيد.
خداوند انشاءالله مارا از غيبت نجات دهد، چه در دنيا و چه درآخرت. چه در امور اخروی و چه در امور دنيا و طبيعت. طبيعت مال مردم معمولی است. امور اخروی مربوط پيامبر صلی الله عليه وآله وامام عليه السلام است. کلمات مال آنهاست. ما اهل آن نيستيم.مگر آنکه يا غافل باشيم و حاليمان نشود و لبمان در اختيار آنها باشد که حرف بزنند، يا اينکه به سلامتي، خودشان تشريف بياورند.
در واقع هم تا آنها هستند ما نبايد حرف بزنيم. برای همين اس که بسم الله ميگويند.
يعنی آقا شما بفرمائيد. بسم الله در هر امری يعنی آقا شما جلو باشيد. آيا نديده ای هر وقت بسم الله ميگويی آن کار خوش عاقبت ميشود؟ با بسم الله به صاحب عمل ميگويی بفرمائيد، لذا آن کار خوب از آب در می آيد.
آيا حقيقت بسم الله را گرفتي؟ هيچ کاری بدون بسم الله انجام نمی گیرد.اگر هم انجام بگيرد دم بريده است، ناقص است، نصفش نيست، خراب است ، فاسد است. البته اگر انجام بگيرد، بلکه انجام نمی گيرد. بسم الله است که درست ميکند.
بسم الله معنای حقيقی اش اين است که آقا شما بفرمائيد. آيا بعضی اوقات چنين نمی گوييم؟ حالا اين را به خدا ميگويی يا به پيامبر صلی الله عليه و آله ميگويی ، نمی دانم! آنها خودشان می دانند، بينشان دعوا نيست. هر کدام نيتت بود، قلبت و روحت متوجه بود يا اينکه اصلاً توجه نداشت- آنها خودشان می دانند چه کسی بايد جلو برود.
پس بسم الله در هرکاری يک خاصيتش اين است که شما ديگر نيستی. کمک از خداست،و کار تا آخر خوب از آب در می آيد.

چهره اش گندمگون، ابروانش هلالي و كشيده، چشمانش سياه و درشت و جذاب، شانه اش پهن، دندانهايش براق و گشاده، بينيش كشيده و زيبا، پيشانيش بلند و تابنده.
استخوان بنديش استوار و صخره سان.
دستان و انگشتانش درشت.
گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي - كه از بيداري شب حاصل شده- و بر گونه راستش خالي مشكين.
عضلاتش پيچيده و محكم.
موي سرش بر لاله گوش ريخته.
اندامش متناسب و زيبا.
هيئتش خوش منظر و رباينده.
رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق.
قيافه اش از حشمت و شكوه امامت سرشار.
نگاهش دگرگون كننده، خروشش درياسان و فريادش همه گير....
اربابم،
مولاي بيقرارم،
با اين همه نشانه اي كه از تو داشتم در كوچه پسكوچه هاي خاطرات زيبايم در دكوهه به دنبالت بودم اما اين عيد را نيز بي تو سر كردم.
امسال نيز قرار شبانه اي كه با دوستان در گردان تخريب داشتيم بي تو سر شد.
هرچند ياران آخرالزماني اباعبدالله از دوكوهه خرامان بار بر بستند ولي بوي لحظه هاي زيباي وصالشان هنوز بر مشام جان ميرسد.
كاش با من سخن ميگفتي دوكوهه....
