![]()
ماه و ستاره
تازه آيت الله فاضل به رحمت خدا رفته بود.
زلزله قم هم در اون ايام بازار شايعه رو داغ كرده بود.
يه شب توي يه جمعي بحث زلزله شد كه آيا ربطي به فوت آقاي فاضل داره يا نه؟ طبق معمول يه عده موافق و يه عده مخالف با هم بحث ميكردن.
يكي ميگفت: اين چيزا خرافاته و برا به انحراف كشيدن مذهب. يكي ديگه هم ميگفت: شايد راست باشه
ياد استاد كردم. ميرزا اسماعيل مي فرمودند:" خدا كوه ها رو به ميخ هاي زمين تعبير كرده. اين كوهها اوليا خدا هستن كه زمين از وجود اونهاست كه سر جاش موندگاره."
همين جاي حرفم بود كه يكي از مخالفا پريد وسط و گفت : همين ماجراي ستاره اي كه به ماه چسبيده بود و اخبار هم نشون داد. اونم ربطش دادن به فوت آقاي فاضل.
ما هم كه از همه جا بي خبر و ماجراي ستاره و ماه و نشنيده بوديم ياد يه حرف از ميرزا افتاديم.
يادمه يه شب عيد غدير تو مجلس ميرزا بودم. مجلس تموم شده بود. اما طبق معمول هر جلسه بعد از اتمام رسمي مجلس. ميرزا رو زمين ميشستن و يه منبرهم رو زمين ميرفتن. ميرزا اون شب تو يه عالم ديگه بود و خيلي داشت عشق بازي ميكرد. تو لابلاي صحبتاش يه تعبيري به كار برد كه مث عسل به كامم نشست.
ميرزا ميفرمودند:" ما دوازده ماه داريم كه در هر ماه هم يه شب قمر قرص كامله. دوازده امام هم داريم كه هركدوم از اون قرص قمرها در هر ماه متعلق به يكي از ائمه است.
يك خورشيد داريم. ماه هم نور خودش رو از نور و گرماي خورشيد ميگيره و اون خورشيد هم رسول الله(ص) هستن.
اما اون هسته مركزي خورشيد كه فعل و انفعالاتش باعث توليد گرما و نور خورشيده و كسي هم نميتونه به اون دست پيدا كنه و اونو ببينه حضرت زهرا(س) هستن.
حالا يه وقتايي ميبيني كه ستاره اي به ماه خيلي نزديك شده. اونم زمانيه كه يك محب اهل بيت(ع) يا يك ولي خدا به امامش نزديك شده يا به وصال امامش رسيده."
چند شب پيش خواب ديدم كه يه ستاره نزديك ماهه. صبح فكر كردم نكنه با توجه به وخامت حال آيت الله مشكيني برا ايشون اتفاقي افتاده. هنوز ظهر نشده بود كه خبر ارتحال آيت الله حق شناس رو شنيدم.
الانم بعد از يك هفته آيت الله مشكيني مث يه ستاره به ماه چسبيد.
روحشون شاد


از حضرت امير عليه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگويند و صلوات بفرستند- يعنی بگويند بسم الله الرحمن الرحيم و صلی الله علی محمد و آل محمد-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غيبت نمی شود.
من به اين حديث احتياج داشتم که خدا آن را رساند، زيرا در اکثر مجالس، روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنيد می بينيد غيبت وجود دارد . غيبت چند جور است. يک وقت غيبت از برادر ايمانی است. يک وقت هم هست که گوينده از امامش غائب است و حرف ميزند. اين هم غيبت است. تو که امامت را نديده ای چرا حرف ميزني؟ غيبت خواص اين است. غيبت عوام اين است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نيايد. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آيا اين غيبت نيست که حرف بزند؟ اين هم يک نوع غيبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی اين معنا پياده شود ديگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غيبت اين جوراست. علما و روحانيون که روز و شبشان را در دين خدا زحمت ميکشند خواص ملتند. راهنمايند به سوی خدا و حجت و عزيز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف. اينها هم نبايد غيبت کنند. غيبت اينها مال خودشان است. حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نيست. خواستم بگويم غيبت چند قسم است.
کسی هست که اورا ملاقات کرده است. برای اوديگر غيبت نيست، هرچه بگويد، هرجا برود ،هرچه بکند و هرحرفی بزند. مگر امامان ما عليهم السلام هم غيبت ميکنند؟ آنها هرکاری بکنند زيبا از آب در می آيد. جوانی مادرش کولش بود و ميرفت. پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود چرا نمی گذاری خودش راه برود؟ گفت نمی تواند. به هيچ کار نمی رسم. خسته شده ام،به نمازم نمی رسم. حضرت فرمود شوهرش بده.
گفت: چی ! اورا شوهر بدهم؟ زن خوشش آمد. گفت تو بهتر ميدانی يا پيامبر صلی الله عليه و آله. منظور اين است که بزرگان وقتی حرفی ميزنند آن درست است و قشنگ از آب در می آيد.
خداوند انشاءالله مارا از غيبت نجات دهد، چه در دنيا و چه درآخرت. چه در امور اخروی و چه در امور دنيا و طبيعت. طبيعت مال مردم معمولی است. امور اخروی مربوط پيامبر صلی الله عليه وآله وامام عليه السلام است. کلمات مال آنهاست. ما اهل آن نيستيم.مگر آنکه يا غافل باشيم و حاليمان نشود و لبمان در اختيار آنها باشد که حرف بزنند، يا اينکه به سلامتي، خودشان تشريف بياورند.
در واقع هم تا آنها هستند ما نبايد حرف بزنيم. برای همين اس که بسم الله ميگويند.
يعنی آقا شما بفرمائيد. بسم الله در هر امری يعنی آقا شما جلو باشيد. آيا نديده ای هر وقت بسم الله ميگويی آن کار خوش عاقبت ميشود؟ با بسم الله به صاحب عمل ميگويی بفرمائيد، لذا آن کار خوب از آب در می آيد.
آيا حقيقت بسم الله را گرفتي؟ هيچ کاری بدون بسم الله انجام نمی گیرد.اگر هم انجام بگيرد دم بريده است، ناقص است، نصفش نيست، خراب است ، فاسد است. البته اگر انجام بگيرد، بلکه انجام نمی گيرد. بسم الله است که درست ميکند.
بسم الله معنای حقيقی اش اين است که آقا شما بفرمائيد. آيا بعضی اوقات چنين نمی گوييم؟ حالا اين را به خدا ميگويی يا به پيامبر صلی الله عليه و آله ميگويی ، نمی دانم! آنها خودشان می دانند، بينشان دعوا نيست. هر کدام نيتت بود، قلبت و روحت متوجه بود يا اينکه اصلاً توجه نداشت- آنها خودشان می دانند چه کسی بايد جلو برود.
پس بسم الله در هرکاری يک خاصيتش اين است که شما ديگر نيستی. کمک از خداست،و کار تا آخر خوب از آب در می آيد.
هنر صدق
انسان هرچه دوست دارد برای رفیقش که از دنیا رفته است بفرستند که عین شفاست.اصلا آنها مریض ندارند.عطاهایشان به هم میرسد.خدا رحمت کند حاج اقا معین را.خدوم بود،با علما،با سادات،با مردم عادی،با مردم معصیت کار.با همه یگانه بود.خدا دستش را پر کرده بود.با این که روضه خوان بود از اطراف و اکناف برایش میرسید.با علما و بزرگان مودب و قشنگ زندگی کرد.
عجیب این بود:با اینکه آدم خیلی مقدس با عرفا نمیتواند بنشیند و آبش با آنها در یک جوی نمیرود،با یک عارف بزرگ رفیق شد.اگر آدم خشک مقدس با اشخاصی که اهل محبت هستند بنشیند به زحمت میافتد.جز اینکه خدا او را بزرگش کند.خلاصه آن عارف بزرگ چقدر دانا بود که او را گرفت.چون حاج آقا معین صدق داشت. و عجیبتر این که حاج آقا معین آن عارف را پسندید.هر دو معجزه بود.
این مال بزرگی و صدق است.صدق راهنمای بزرگی است.صدق آنقدر به آدم شرافت میدهد که با یکی عرشی مینشیند.یک آدم کوچک با یک عرشی.هیچ بی ادبی هم نمیکند.خداوند در صدق چه قرار داده است؟یعنی یک دهاتی ضعیف فقیر با یکی سلطانی که سلطنت آسمان و زمین را دارد مینشیند.یکی سر سوزن هم بی ادبی از او سر نمیزند.
صدق حافظ انسان است.آدم رارنگ میکند عزیز میکند.خیلی شریف است.اگر بو ببرد که خدا و پیامبر او را میخواهند صدقش دریا میشود.اینجاست که کار بالا میگیرد.اول نمیداند که آنها با او نشستند.چون پاک است و صدقش کوچک است.کم کم میبیند به او سلام میکنند.علما به او سلام میکنند.عابدها هم به او سلام میکنند.یک بویی میبرد که او را راه انداخته اند.از آنها معذرت میخواهد که شما با آن بزرگی میآیید،با ما مینشینید.
عبد و بنده تعجب میکند که خداوند با این جمال و کمال با ما مخلوقات مینشیند.این مثل عذرخواهی است.مثل شکرگویی است.مثل تقاضای عفو است.من نفس میکشم پهلوی من مینشیند.صحبت میکنم پهلوی من است.یعنی اینها جسارت است.ادب اینجور است.
در زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها میخوانیم:السلام علیک یا ممتحنه امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک.سلام بر تو ای آزموده شده.آن خدایی که تو را آفرید،پیش از آن که تو را بیافریند آزمود.و تو را صابر و استوار یافت.این از آن سلامهاست.خود شما هم یک سلامی انداخته ای.کجا؟قبل از ایجادت.یک سلام برای آنجا.آنجا که هنوز نیامده بودیم.خیلی راه است.راه دعا راه اینها خیلی وسیع است.این نصیب شده که انسان یک سلامی به خانم خودش بکند آن هم قبل از اینکه آفریده شده باشد.انشاءالله که اجابت بخورد.یعنی تو از نور بوده ای.
قبل التحرير

يه رويداد بزرگ داره اتفاق ميفته.
بعدا مفصل دربارش ميگم.
عين التحرير

زينب (س) نفس علي (ع(
اينك قافله به كربلا رسيده و ساكن شده است و خانوادهام در حرم و اصحاب نيز نشستهاند و در حال مذاكره و صحبت و اياب و ذهاب و آمد و رفت هستند. شبها از ترس دشمن، چراغ روشن نميكنند. حرم خدا و عزيزان خدا، شبها چراغ ندارند. غذا هم هر چه زاد و راحله بوده است مصرف شده و آب را هم كه بستهاند. كأنّه تمام كره بيرزق، مانده است. تمام ملأاعلي بي ذكر خدا ماندهاند و ملائكه نميتوانند ذكر خدا كنند.
حرم امام حسين(ع) گريه ميكنند و كودكان او ضجه ميزنند. صداي آنها هنوز ميآيد و ناله زينب (س) هنوز به گوش ميرسد. گوش باشيد- اينها راست است. بزرگ خانه، بيشتر وحشت ميكند.
آيا ميداني وقتي قلب حضرت زينب(س) محزون شود چه بر سر عالم ميآيد؟ تصور كنيد كه هيچ بچهاي و هيچ خانمي گريه نكند و تشنه نشود؛ فقط خانم زينب( س) غصهدار شود. او خود همه است. قلب همه شيعيان محزون ميشود. او كبد و سينهاي چون اميرالمؤمنين(ع) داشت، كه وقتي خطبه خواند، كساني كه پيرمرد بودند و ايام گذشته را ديده بودند، تصور كردند حضرت امير(ع) دارد خطبه ميخواند.
بعضي از آنها جمعيت را شكافتند و جلو آمدند. يكي از آنها كه آمده بود، وقتي برگشت گفت هذه زينب بنت علي(ع) اين زينب است كه صدا ميزند. علت داشت كه حضرت، كلام را رساند. زيرا زنگ شترها را بسته بودند و سر و صدا راه انداخته بودند تا صداي خانم به مردم نرسد.
وقتي مظلومان خيلي مشهور باشند ظالم ميخواهد آنها را بپوشاند. صداي زنگ شترها و هياهو و هلهله عرب را زياد كرده بودند تا كسي صداي خانم را كه خطبه ميخواند، نشنود. به مرحمت خدا و با اشاره حضرت، سكوت محض شد. چگونه ميشود شتر راه برود اما صدا نكند؟ نفس اعراب هم ساكت شد. اگر بزرگ خانهاي به اهل آن بگويد ساكت، نفسها همه بند ميآيد. خانم زينب(س) بگويد اسكتوا چطور؟ نفس اميرالمؤمنين(ع) بگويد ساكت؛ از تمامي زمين هم نفس درنيايد، زياد نيست.
قبل التحرير
اخراجيها رو از جشنواره هم اخراج كردن
قبلا بگم كه ديشب بالاخره فيلم اخراجيها رو ديدم ساعت ۱۲ شب الي ۲ بامداد سينما آستاراي تجريش.
بهترين دستاورد اين فيلم سكوت بيش از ۱۰۰۰ نفر تماشاگر در سكانس ورود مجيد به ميدون مين بود.
همون تماشاگري كه تا چند لحظه قبل قهقهه ميزنه در كمتر از يك دقيقه روي صندلي ميخكوب ميشه و اشك تو چشش حلقه ميزنه و به وجود چنين شيرمرداني در وطنش افتخار ميكنه.
اما نحوه داوري بسيار تامل برانگيز بود . البته آقاي دهنمكي بزرگترين جايزه رو از مردم گرفت.
عين التحرير

شيعه، تربت كربلاست
اميدوارم قلبهاي ما در اين گردابها به امام حسين (عليهالسلام) نزديك شود. كربلا تربت ميسازد و همه ابدان شيعيان را تربت ميكند. از عطش، آب بدن خشك ميشود و تشنه دنيا و آخرت ميشود. هم تشنه آب ظاهري ميشود و هم تشنه معنوي. تشنگي، آب بدن را ميكشد و كم ميكند و آن را خشك و خاك و تربت ميكند. كسي كه تشنه كربلا شد، بدنش سرانجام تربت ميشود؛ همين بدن ظاهري، ولو نمرده باشد.
تربت را اگر به دريا بزني، خجالت ميكشد كه طغيان كند و ساكت ميشود. اگر آن را به تب شديد چهل درجه عرضه كني، تب فوراً ساكت ميشود و از آن بدن ميرود- خجالت ميكشد. تربت به او ميگويد تو حرف نزن، من مال كربلايم. به تب ميگويد من از صبح تا ظهر عاشورا طوفانها ديدهام.
تو فقط يك طوفان ديدهاي. تب خجالت ميكشد و تا تربت امام حسين(عليهالسلام) به آن ميرسد سرش را پايين مياندازد و ميرود. اگر به دريايي كه طغيان كرده است تربت نشان دهي، خجالت ميكشد، سرش را پايين مياندازد و آرام ميگيرد. همه شما، هم با عقلتان، هم با محبتتان و هم با ولايتتان ميبينيد كه اين درست است.
اساساً وقتي كسي كه ابتلا زياد ديده است ميآيد، كسي كه كم مصيبت ديده است، خاموش ميشود. كسي برادر و يا عيالش مرحوم شده، ديگري بچهاش مرحوم شده است و گريه ميكند. وقتي آن كه ابتلاي بزرگتر ديده است وارد ميشود، آن يكي خاموش ميشود و ديگر خجالت ميكشد گريه كند. اين خيلي ساده است. تمام ابتلائاتي كه ما در دنيا ميكشيم، با ياد كربلا ساكت ميشود.
اميدوارم اين ابتلائات، ساكت شود سپس با خود كربلاييها گريه كنيم- با خود امام حسين و حضرت زينب (عليهالسلام). چقدر شيرين است؛ هر گاه آنها گريه كردند، تو هم گريه كني و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشي. از مصيبتهاي خود، راحت شويم و بنشينيم. چگونه راحت شويم؟ ياد مصيبت آنها ما را راحت ميكند، زيرا مصائب آنها زياد و تمام است.
ابتلاهاي ما كجا و ابتلائات آنها كجا؟ جاي ما كجا و جاي آنها كجا؟ اميدوارم ان شاءالله به حساب خوبان بگذاري. همه مصائب دنيا را به حساب كربلا بگذار؛ بگو با غصه كربلا، ديگر دنيا به مصيبتش نميارزد كه برايش غصه بخوريم و محزون شويم.
هر وقت خواستي گريه كني، براي مولايمان حسينبن علي (عليهالسلام) گريه كن كه همه آسمان و زمين و ملكوت، وقتي كه او بگريد و محزون باشد، براي او گريه ميكنند. در روز عاشورا حضرت يكي دو بار گريه افتاد وبكي بكاء شديدا. اميرالمؤمنين(عليهالسلام) در عمرش دو سه بار در ميان جمعيت و در مساجد گريه كرده است. منتهي يك مرتبه گريه آنها، خيلي زياد است و اگر به خاطر همان يك بار، مخلوقات و بشر و ذرات عالم تا قيامت گريه كنند، كم است.

پير روشن ضمير و صاحب خرد، حاج محمد اسماعيل دولابي از مفاخر شيعي دوران ما است كه ره صد ساله را به لطف و عنايت مولايش حضرت اباعبداللهالحسين عليهالسلام به لحظاتي پيموده است.
او كه از دوران كودكي و در جواني همواره محو در آثار و تجليات الهي بوده است، راهنمايي است كه دلدادگان وادي محبت با كلامش، راه قرب به حضرت دوست را ساده و بيرياضت طي ميكنند.
شيفتگان بسياري دارد و هر سال در بهمن ماه بهواسطه تسليم جان خاكياش به صاحب عالم، يادش بيشتر ورد زبانهاست.
بخشي از كتاب طوباي چهارم كه بهزودي در دسترس دوستان و صاحبدلان قرار ميگيرد با موضوع كربلا و عاشورا است كه از نظرتان ميگذرد.
عطش محبت
اميدوارم قلبهايتان مُحرم شود. ديگر عاشوراست. از فردا او خود همه را مُحرم ميكند. وقتي كه امشب يا فردا خبر به شما ميرسد و بچهها ميگويند كه از امروز در كربلا آب را بر اهل بيت(عليهالسلام) بستند؛ خبر بالاخره به قلوبتان ميخورد يا پيش از اين خورده است.
شيعه هول ميكند. هول، غير ترس است و خيلي مشكل است. اگر آدمي از هول افتاد و يك مرتبه جان داد، زياد نيست. تازه آب را بستهاند و هنوز تشنه نشدهاند. تازه ميخواهند آب را ببندند؛ شيعيان و دوستان اهل بيت(عليهالسلام) هول ميكنند.
فردا صبح آثار هول و وحشت در اين مذهب- هر كجا كه باشند- هست. يعني به قلب طبيعي و خلقيمان سرايت ميكند. مگر آنكه فرد، توجه نداشته باشد و اشعار را بگويند و گوش بدهد و رد شود. والا اگر به دل بخورد، هول و وحشت ميكند. چطور وقتي ميگويند فردا چنين و چنان ميشود، آدمي براي آب و نان دنيا وحشت ميكند؟
آب را بر اهل بيت(عليهالسلام) بسته باشند و آدمي هم يقين داشته باشد كه الان كربلاست- همه ما و مؤمنين و مؤمنات در كربلا هستيم و الان هم عاشورا است- آن وقت بگويند آب را بستند؛ به همين سادگي؟
آب هم از هر جور باشد؛ آب ظاهري باشد يا آب معنوي و تشنگي براي راه خدا باشد. آيا الان اهل مملكت شيعه، تشنه آن نيستند كه به امام حسين (عليهالسلام) نزديك شوند؟ بيشتر، آن تشنگي است كه اين تشنگي را هم در كنارش ميگذارند. براي شيعيان كه آن تشنگي است. آنها در درياي غيب بودند و از عالم غيب، سيراب بودند؛ در ظاهر آب نداشتند. ولي ما در هر دو سر نشستهايم؛ هم تشنه آب دنياييم كه مبادا آب را ببندند و هم وحشت داريم كه نكند از كربلا محروم بمانيم. به ظهر عاشورا و آن زماني كه كار تمام ميشود نرسيم و خداي نخواسته نيمه كاره از اين دنيا برويم. اين هم تشنگي و عطش است.
خداوند عطش محبت، نصيبتان كند كه وقتي بگيرد ريشه هر چه غير خدا و غير امام را ميسوزاند. آن، عطشي بسيار قوي است كه بدن انسان را خشك ميكند، به حدي كه مثل خاك خشك ميشود. يحول العطش بينه و بين السماء كالدخان.(1) اي آدم، عطش بين اهل بيت حسينبنعلي(عليهالسلام) و آسمان، مثل دود است. عطش روز عاشورا اين جور بود
اين را ظاهري حساب كنيد. اگر يك وقت بچهاي صدا بزند «آب» و كسي به او ندهد دفعه دوم كه صدا ميزند همه شما بلند ميشويد. صدا طوري است كه به همه جا ميزند. اصلاً در عالم، هيچ چيز چون عطش نيست.
یه دفعه دلم یاد استاد رو کرد و خواستم به یه نحوی در اين مجال یادش کنم. هرچی فکر کردم چی بنویسم دیدم هیچ چیز بهتر از همون چیزی که خودشون برا این شاگرد تنبلشون مرقوم نمودند نیست.
یادمه چهره هایی که هر کدوم مشخص بود سالها راه سیر و سلوک رو طی کردن پیش ایشون دو زانو با ادب تلمذ میکردن. ولی من که هنوز مويي توی صورتم در نیومده بود و خیلی بچه تر از الان بودم، طبق معمول هر جلسه جلوی منبر زیر پای استاد نشستم و بعد از جلسه با كمال پر رويي به آقا گفتم: منو نصيحت كن .
ميرزا فرمودند: مگه نصيحت دوست داري؟
گفتم: اگه دوس نداشتم اينجا نميومدم.
ايشون هم گفتند: پس ديگه نصيحت نياز نداري.
منم با همون لحن جنوب شهري و با كمال پر رويي گفتم: پس همين رو بنويس.
ايشون هم شروع به نوشتن كردند:
پرسيدم از صاحب اين دفتر احمد آقا، كه از بنده نصيحت خواسته .....

دستنوشته اي براي احمدك از عارف سالك الي الله، محب آل الله،
مرحوم استاد ميرزا اسماعيل دولابي

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا شود كه گوشه چشمي به ماكنند
----------------------------------------------------
اين هم يه دست نوشته ديگه برا احمدك.
بعد از يكي از جلساتي كه توي دفتر دكتر احمدي نژاد داشتيم هوس كردم دكتر با يك دست خط نصيحتم كنه و ايشون هم مرقوم نمودند:

دستنوشته دكتر احمدي نژاد براي احمدك
توكل بر خدا
تلاش مستمر
توسل به اهل بيت(ع)
به راستي رمز پيروزي و عزت است.